معنی ضرب المثل ” خروس بی محل ” + داستان

ضرب المثل خروس بی محل

در این مطلب می‌خواهیم با هم نگاهی بیندازیم به معنی، مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل معروف “خروس بی‌محل”.

این ضرب‌المثل به کسی گفته می‌شود که در جایی حاضر می‌شود که به او مربوط نیست، یا در کاری دخالت می‌کند که هیچ تخصص و صلاحیتی در آن ندارد. مثل کسی که در یک جمع تخصصی که خودش اطلاعاتی از آن ندارد، شروع به اظهارنظر می‌کند.

دلیل این تشبیه، به رفتار خروس در میان مرغ‌ها برمی‌گردد. معمولاً در یک flock مرغ، فقط یک خروس اصلی وجود دارد. اگر خروس دیگری وارد این جمع شود، خروس اصلی با او درگیر می‌شود تا او را از آنجا بیرون کند، چون آن خروس دوم، “بی‌محل” است و در جایی قرار گرفته که جای او نیست.

در زندگی روزمره هم دقیقاً همینطور است. وقتی کسی سراغ کاری می‌رود که در حیطه‌ی دانش یا مسئولیت او نیست، به او می‌گویند “مثل خروس بی‌محل” است. این مثل به ما یادآوری می‌کند که هر کسی باید در جایگاه و حیطه‌ی خودش عمل کند و بدون داشتن صلاحیت لازم، در کار دیگران دخالت نکند.

ضرب المثل خروس بی محل

در این نوشته، به مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل کهن ایرانی ”خروس بی‌محل“ می‌پردازیم. با ما در ندابلاگ همراه باشید.

معنی ضرب المثل خروس بی محل

۱- به این معنی است که کاری را در زمان نامناسبی انجام دهیم.
۲- معمولاً وقتی از این عبارت استفاده می‌شود که کسی بی‌جا وسط حرف یا کار دیگری بپرد.
۳- این اصطلاح را برای کسانی به کار می‌برند که زمان‌شناسی نمی‌کنند.
۴- یعنی کسی که در موقعیت نامناسب در کار دیگران مداخله کند.

داستان ضرب المثل خروس بی محل

در روزگار باستان، پادشاهی بزرگ به نام کیومرث حکومت می‌کرد که از پادشاهان مشهور ایران زمین بود. او پسری داشت به نام پشنگ که همیشه به کوهستان می‌رفت و در آنجا با خدای خود راز و نیاز می‌کرد. این پسر، عزیزِ دل و نور چشمیِ کیومرث بود.

کیومرث لشکری بزرگ و نیرومند داشت و به سرزمین‌های زیادی لشکرکشی می‌کرد. به همین دلیل، دشمنان زیادی داشت. یکی از این دشمنان، فردی به نام دیوان بود که در یک جنگ از کیومرث شکست سختی خورده بود. از آن پس، آتش انتقام در دلش روشن شد و در پی فرصتی بود تا از کیومرث انتقام بگیرد.

دیوان می‌دانست پسر کیومرث برای عبادت به کوه می‌رود. پس در راه او کمین کرد تا در موقعیت مناسب، او را از بین ببرد. روزی که پشنگ به سمت کوه می‌رفت، دیوان و همراهانش به دنبال او رفتند. وقتی پشنگ به کوه رسید و مشغول نیایش شد، دیوان از پشت، سنگی بزرگ به سر او کوبید و او را کشت و سپس فرار کرد.

روز بعد، کیومرث به دیدن پسرش رفت. در راه، جغدی روبروی او نشست و صدایی کشید و پس از چند لحظه پرواز کرد و رفت. کیومرث به راهش ادامه داد و وقتی به کوه رسید، با پیکر بی‌جان پسرش روبرو شد. او از غم از دست دادن پسرش بسیار گریست و جغد را نفرین کرد و آن را پرنده‌ای بدیمن نامید. می‌گویند از آن زمان، جغد نماد شومی شد.

کیومرث فهمید که قاتل پسرش دیوان است. پس با سپاهش به سوی او حرکت کرد. در راه، خروسی سفید را دید که با مرغ و جوجه‌هایش در حال چریدن بود. ناگهان ماری به آن‌ها حمله کرد. خروس برای دفاع از خانواده‌اش با مار جنگید و در نهایت آن را کشت. کیومرث از شجاعت خروس تحسین کرد و به سربازانش گفت: مانند این خروس باشید و از خانواده و میهن خود تا آخرین نفس دفاع کنید. سپس دستور داد خروس و خانواده‌اش را در قفسی نگهداری کنند و وقتی به ایران بازگشتند، از آن‌ها مراقبت کنند.

سپس سپاه او به مقر دیوان رسید و در جنگی سخت، همهٔ همراهان دیوان را شکست داد و خود او را نیز کشت و سپس به ایران بازگشت.

سال‌ها گذشت و کیومرث همواره به آن خروس رسیدگی می‌کرد و به او محبت می‌نمود. یک شب، خروس ناگهان شروع به خواندن کرد و همه از این رفتار شگفت‌زده شدند. کمی بعد، خدمتکاران قصر خبر دادند که کیومرث درگذشته است. در همان لحظه، همه فهمیدند که اگر خروس بی‌موقع بخواند، به معنای رویداد ناگوار است.

بیشتر بخوانید: ضرب المثل‌های شیرین فارسی

×

نظر شما در مورد این مقاله چیست؟

اگه حال کردی این پست رو با دوستات به اشتراک بذار:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *