**عنوان: توضیح درس هفتم فارسی ششم (خانِ رستم)**
**درک معنای واژهها و عبارتهای درس**
در این بخش، معنای کلمههای مهم درس “هفت خان رستم” را به زبانی ساده میخوانید.
**فهرست واژهها و معنای آنها:**
* **پهلوان:** به فردی بسیار قوی و شجاع میگویند که برای کمک به دیگران میجنگد.
* **دلیر:** شجاع و نترس.
* **نبرد:** جنگ و پیکار.
* **جانور:** حیوان.
* **گرز:** یک نوع سلاح سنگین و چوبی شبیه به کلنگ که پهلوانان از آن استفاده میکردند.
* **تبه:** نابود شده.
* **نقشه:** برنامهای دقیق برای انجام یک کار.
* **راهنما:** کسی که مسیر را نشان میدهد.
* **مأموریت:** کاری مهم که به فردی سپرده میشود.
* **هدف:** مقصد و جایی که میخواهیم به آن برسیم.
**واژههای متضاد (مخالف)**
در اینجا، مخالف برخی از کلمات درس را میبینید:
* پهلوان <-> ترسو
* دلیر <-> بزدل
* پیروزی <-> شکست
* روشنایی <-> تاریکی
* نبرد (جنگ) <-> صلح
**واژههای همخانواده**
کلمههای همخانواده، کلماتی هستند که بخشی از آنها (ریزه) شبیه به هم باشد و از یک ریشه ساخته شده باشند. مانند:
* **پهلوان:** پهلوانی، پهلوانان
* **نبرد:** جنگیدن، جنگاور
* **راه:** راهنما، راهبر، مسیر
* **جان:** جانور، جاندار، بیجان
با یادگیری این معانی و کلمات مرتبط، میتوانید درک بهتری از داستان پرهیجان “هفت خان رستم” پیدا کنید.

نام درس: درس پنجم | موضوع: درک معنای واژهها و شعر | پایه ششم دبستان
در این بخش به بررسی معنای کلمات، واژههای مخالف و واژههای همخانواده از درس “هفت خان رستم” میپردازیم.
درس پنجم: هفت خان رستم
معنی کلمات درس پنجم فارسی ششم
| هفتخان: نام هفت مرحله از جنگ های رستم رخش: اسم اسب رستم؛ در لغت به معنی رنگ سرخ و سفید مخلوط شده است. مرحله: فاصلهی بین دو منزل که مسافر طی میکرده است، قسمت زابلستان: نام شهری در استان سیستان و بلوچستان اهریمن: شیطان و ابلیس قوی پنجه: زورمند، توانا کیکاووس: پادشاه نادان و بیارادهی ایرانی سخت: پُر از رنج و زحمت دیوان: جمع دیو، موجودات خیالی و ترسناک تیمار کردن: مراقبت کردن، خدمت کردن، رسیدگی به آب و خوراک حیوان. |
رهایی: آزادی نخجیر: شکار، حیوانی را که شکار کنند. بند: طناب، ریسمان، اسارت فرجام: پایان، آخرکار، عاقبت کار اژدها: جانور افسانهای بزرگ به شکل سوسمار که اغلب دو سر دارد. دیده: چشم پیکار: جنگ پرخاش: جنگ و ستیزه جویی، دُرشتی نبرد: جنگ سُم: قسمت انتهایی انگشتان حیوانات که مثل کفش برای آنهاست. |
| چاک چاک: پاره پاره آذر گُشسب: آتش تند و تیز، در شاهنامه کنایه از هرچیز مورد نیایش آمده و نیز اسم یکی از پهلوانان است. سهمگین: خوفناک، ترسآور، ترسناک یال: موهای بلند پشت گردن اسب بَر: سینه، تن دلیر: شجاع، در اینجا همان رستم است. بدینسان: به اینگونه دیو سپید: در خان هفتم که رستم و اولاد به »هفت کوه« محلّ زندگی دیو رسیدند، رستم دست و پای اولاد دیو را بست و سپس به غار حمله کرد و دیو سپید را از پا درآورد. قصد: خواست و اراده برای انجام کاری ز بهر: به خاطر |
حیله: مکر و فریب نیایش: راز و نیاز کردن با خداوند چیره: غالب: پیروز (چیرگی: پیروزی) داور: انصاف دهنده، خدای تعالی خم: در این درس به معنی حلقهی طناب دادگر: کسی که با عدالت رفتار میکند. کمند: طناب، بند، ریسمان گُردی: پهلوانی، دلیری بیم: ترس اُولاد: نام دیوی است که در خان پنجم، رستم با وی و سپاهیانش مواجه میشود و آنها را تا رو مار میکند. دستگاه: شکوه، قدرت، عظمت ارژنگ دیو: نام یکی از سرداران دیو سپید است. ششمین خان رستم، جنگ با ارژنگ دیو است. |
میگویند فلانی «از هفتخان رستم گذشته» است.
یعنی: به کنایه میگویند کسی توانسته مراحل بسیار سخت و دشواری را طی کند و در نهایت به موفقیت برسد.
* دیوها را از پای درمیآورد.
معنی: به کنایه: دیوها را شکست میداد و نابود میکرد.
* رخش به تنگ میآید.
معنی: به کنایه: رخش، خسته و درمانده میشود.
—
۱- خروشید و جوشید و برکند خاک
ز سمش زمین شد همه، چاکچاک
معنی: رخش شیهه کشید و از خشم به جنب و جوش افتاد و با سمهایش زمین را پارهپاره کرد.
خروشید: فریاد کشید
جوشید: خشمگین شد
برکند: کند و جدا کرد
سهمگین: ترسناک
۲- بزد تیغ و بنداخت از بر، سرش
فرو ریخت چون رود، خون از برش
معنی: با شمشیر ضربهای زد و سرش را از تن جدا کرد و خون مانند رودخانه از بدنش جاری شد.
بر: بدن
تیغ: شمشیر
نیرنگ: فریب
چیرگی: پیروزی
۳- بینداخت چون باد خم کمند
سر جادو آورد ناگه به بند
معنی: کمند را مانند باد به سوی جادوگر پرتاب کرد و ناگهان او را اسیر کرد.
کمند: ریسمان محکم
به بند آوردن: کنایه از اسیر کردن
۴- میانش به خنجر به دو نیم کرد
دل جادوان زو پر از بیم کرد
معنی: رستم با خنجر، جادوگر را از وسط به دو نیم کرد و با این کار دل جادوگران دیگر را از ترس پر کرد.
میان: کمر
خنجر: شمشیر کوتاه
زو: مخفف «از او»
بیم: ترس
۵- چو رستم بدیدش برانگیخت اسب
بدو تاخت مانند آذرگشسب
معنی: وقتی رستم او را دید، اسبش را تند کرد و با سرعت مانند آتشِ تند به سویش دوید.
آذرگشسب: آتش سریع و جهنده
چو: وقتی که
۶- سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن بکندش به کردار شیر
معنی: رستم شجاعانه سر و گوش و یالِ ارژنگ دیو را گرفت و مانندِ شیر، سرش را از بدنش جدا کرد.
یال: موهای بلند پشت گردن اسب
به کردار: مانند
دلیر: شجاع
۷- ز بهر نیایش سر و تن بشست
یکی پاک جای پرستش بجست
معنی: برای عبادت، سر و بدنش را شست و جای پاکی برای نماز و دعا پیدا کرد.
ز بهر: برای
نیایش: دعا
بجست: جستجو کرد
پرستش: عبادت
۸- از آن پس نهاد از بر خاک، سر
چنین گفت: کای داور دادگر
معنی: بعد از آن، سر بر خاک گذاشت و گفت: ای خداوند عادل!
کای: مخفف «که ای»
داور: قاضی
دادگر: برقرارکنندهٔ عدل
۹- ز هر بد، تویی بندگان را پناه
تو دادی مرا گردی و دستگاه
معنی: تو در برابر هر بدی، پناه بندگان هستی و به من قدرت و توانایی دادی.
گردی: پهلوانی
دستگاه: قدرت و عظمت
—
**کلمات همخانواده:**
بجست ← جست
خشم ← خشمگین، خشمناک
موفقیت ← موفق، موافق
قصد ← مقصد، مقصود
پنهان ← نهان
**واژههای مخالف:**
دادگر ≠ ظالم
پیروزی ≠ شکست
پایان ≠ آغاز
فرجام ≠ شروع
نظر شما در مورد این مقاله چیست؟
