همانطور که میدانید، ضربالمثلها بخشی از فرهنگ و ادبیات ما هستند و هر کدام داستان و مفهومی خاص دارند. یکی از این ضربالمثلهای معروف، “کلاهش پس معرکه است” میباشد. در ادامه به بررسی معنای این اصطلاح، ریشه تاریخی و کاربردهای آن میپردازیم.
### معنی ضربالمثل
این ضربالمثل به فردی اشاره دارد که در یک جمع یا رویداد حضور دارد، اما هیچ نقش مفید و مؤثری ندارد. چنین شخصی تنها برای نمایش آنجا است و در عمل، سودی به دیگران نمیرساند. میتوان گفت این فرد “بیخاصیت” یا “بیفایده” است و حضورش هیچ کمکی به پیشبرد کارها نمیکند.
### ریشه تاریخی
داستان این ضربالمثل به گذشتههای دور و به دورهی قاجار برمیگردد. در آن زمان، مراسم و برنامههای عمومی مانند “معرکهگیری” در میدانهای شهر برگزار میشد. معرکهگیرها افرادی بودند که با انجام حرکات آکروباتیک، شعبدهبازی یا داستانگویی، مردم را سرگرم میکردند و در ازای آن، پول دریافت میکردند.
گاهی پیش میآمد که فردی در میان تماشاگران، با ادعا و غرور زیاد خود را بالا میآورد و ادعا میکرد که از معرکهگیر اصلی بهتر است! اما زمانی که نوبت به او میرسید تا هنرش را نشان دهد، دستپاچه میشد و نمیتوانست کاری انجام دهد. در چنین مواقعی، معرکهگیر اصلی با تمسخر به او میگفت: “برو کنار، کلاهت را هم از پشت معرکه بردار و ببر!” این جمله به این معنی بود که حضورت هیچ فایدهای نداشت و فقط جای دیگران را گرفتی.
### کاربرد امروزی
امروزه از این ضربالمثل در موقعیتهای مختلفی استفاده میشود. برای مثال:
– وقتی در یک تیم کاری، یکی از اعضا هیچ مشارکتی ندارد.
– وقتی در یک مهمانی، فردی فقط نشسته و هیچ کمک نمیکند.
– وقتی کسی ادعای زیادی دارد اما در عمل، هیچ کاری انجام نمیدهد.
به طور کلی، هر جا که حضور فردی بیثمر و بیفایده باشد، از این ضربالمثل استفاده میکنیم.

در این نوشته، میخواهیم معنی و مفهوم یکی از ضربالمثلهای کهن و پرمعنی ایرانی را با هم بررسی کنیم. امیدواریم این مطلب برایتان مفید و جالب باشد.
کلاهش پس معرکه است کنایه از چیست؟
۱- این مثل به کسی اشاره دارد که کاری را شروع کرده، اما اطرافیان مطمئن هستند که در آن شکست خواهد خورد.
۲- به این معنی است که احتمال دارد زیان بزرگی ببیند یا اتفاق ناگواری برایش رخ دهد.
ریشه (داستان) ضرب المثل
در گذشته، شعبدهبازها و هنرمندان خیابانی، در کوچه و بازار چادرشان را برپا میکردند و مردم را با کارهایشان مثل جادوگری، پهلوانی، تئاتر، مناقبخوانی، شاهنامهخوانی و چیزهای دیگر سرگرم میکردند. مردم هم دور آن جمع میشدند و با علاقه به تماشای برنامهها میپرداختند.
گاهی اوقات بین تماشاچیان ردیف جلو، دعوا و کشمکش درمیگرفت و حواس دیگران را پرت میکرد. در چنین مواقعی، یک نفر کلاه فرد شروعکنندهٔ نزاع را برمیداشت و به بیرون از جمعیت پرتاب میکرد!
کسی که کلاهش پرتاب شده بود، جای خود را رها میکرد و به دنبال کلاهش میرفت؛ اما ازدحام آنقدر زیاد بود که تا وقتی برمیگشت، فرد دیگری جای او را گرفته بود و او مجبور بود به صفهای عقبتر برود. این اتفاق به مرور زمان تبدیل به یک ضربالمثل شد. پرتاب شدن کلاه یک نفر به پشت یا بیرون از معرکه، باعث میشد او از موقعیت خود بازبماند و ضرر کند.
امروزه هم وقتی میخواهند بگویند کسی در کاری شکست خورده یا شانس موفقیتش کم است و باید بیشتر تلاش کند، از این ضربالمثل استفاده میکنند.
پیشنهادی: ضربالمثل با کلاه
اختصاصی-ندابلاگ
نظر شما در مورد این مقاله چیست؟
