در این ضربالمثل قدیمی، داستانی وجود دارد که مفهوم عمیقی را منتقل میکند. میگویند روزی شتری که متعلق به یک حاجی بوده، از پای درمیآید و میمیرد. این شتر برای سفرهای طولانی و حمل بارهای سنگین به کار میرفته و دارایی باارزشی برای صاحبش محسوب میشده است.
پس از این اتفاق، افراد مختلفی که در اطراف هستند، هر کدام به نوعی میخواهند از این موقعیت استفاده کنند. یکی میگوید من پوست شتر را میخرم، دیگری میگوید من استخوانهایش را میخواهم، و شخص دیگری ادعا میکند که حق مالکیت بر بخش دیگری از شتر را دارد. در نهایت، این حس طمع و سودجویی باعث میشود هر کس سعی کند سهمی برای خودش بردارد، در حالی که شتر اصلی دیگر وجود ندارد.
معنای اصلی این مثل این است که وقتی چیزی ارزشمند از بین برود یا موقعیت مهمی تمام شود، تازه افراد سودجو و فرصتطلب پیدا میشوند و هر کدام ادعایی میکنند و میخواهند از آن موقعیت برای خود سودی ببرند. این ضربالمثل به وضعیتی اشاره دارد که پس از نابودی یک چیز باارزش، نزاع و جدال بر سر باقیماندههای بیارزش آن آغاز میشود.

در این بخش به بررسی مفهوم و معنای یکی از ضربالمثلهای کهن و پرمعنی ایرانی میپردازیم. امیدواریم این نوشته برای شما مفید و جالب باشد.
معنی ضرب المثل شتر مرد و حاجی خلاص کنایه از چیست؟
اوضاع درهم و برهم، سر و سامان گرفت و آرامش برقرار شد.
معمولاً این ضربالمثل را زمانی به کار میبرند که کارها به خاطر مشکلات پیچیده، بسیار سخت و طاقتفرسا شده باشد. اما وقتی تمام آن سختیها تمام میشود و راهها باز میگردد، یک حس سبکی و آسودگی به انسان دست میدهد و میتواند با خیال راحت به کارهای جدید فکر کند.
یعنی همه نگرانیهایی که تا الآن داشتی، دیگر تمام شده است. پس دیگر هیچ بهانهای باقی نمانده.
این ضربالمثل از نظر معنی، نزدیک است به ضربالمثل “آب ها از آسیاب افتادند.”
حاجی عنوانی است که مسلمانان به کسی که فریضهی حج خانهی کعبه را انجام داده باشد، میدهند. شاید استفاده از کلمهی “حاجی” و “شتر” در این ضربالمثل به این دلیل باشد که در قدیم، زائران با شتر به سفر حج میرفتند و مسیری طولانی و بیابانی را طی میکردند تا به زیارت خانهی معشوق خود نائل آیند.
ضرب المثل با کلمه شتر
اختصاصی-ندابلاگ
نظر شما در مورد این مقاله چیست؟
