ما هم در این سرزمین، برای خودمان سر و سامانی داریم و دلیلی ندارد که هر کسی بخواهد در کارهای ما دخالت کند. این ضربالمثل میگوید: “ای سلمانی، موی مرا سرسری نتراش!” و به این معناست که هر کسی در زندگی خودش برنامه و نظمی دارد و نیازی به دخالت و تحمیل نظر دیگران نیست.

در این مطلب، میخواهیم معنی، مفهوم و داستان پشت این ضربالمثل ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل سرم را سَرسَری متراش ای استاد سَلمانی
این عبارت زمانی به کار میرود که شخصی در یک مکان ناآشنا و در میان افراد غریبه باشد و بخواهد توجه دیگران را به جایگاه مهم و شناختهشدهاش در زادگاه خود جلب کند. در واقع منظور این است که: “من در شهر و دیار خودم فردی نامآشنا و بااهمیت هستم.”
داستان ضرب المثل
در سرزمینی، پادشاهی دانا و نیکوکار به نام ابراهیم ادهم زندگی میکرد. او که همیشه نگران رفاه مردمش بود، تصمیم گرفت به شکل ناشناس و با لباسی معمولی، به شهرهای مختلف سفر کند تا از نزدیک با مشکلات و زندگی آنها آشنا شود.
در این سفرها، او مانند مردم عادی کار میکرد و با پولی که به دست میآورد، خرج خودش را تأمین میکرد. مدتی گذشت و خانواده پادشاه از غیبت طولانی او نگران شدند. به همین دلیل، مأموران را به همه شهرها فرستادند و اعلام کردند که هر کس ابراهیم را پیدا کند، با جواهرات فراوانی پاداش خواهد گرفت.
در همین زمان، ابراهیم که مدتی بود در سفر به سر میبرد، موها و ریشش بسیار بلند شده بود و پولی برای اصلاح آن نداشت. به یک مغازه سلمانی رفت و از صاحب مغازه خواست تا موهایش را کوتاه کند و قول داد بعداً پولش را بدهد. اما سلمانی با خشم درخواست او را رد کرد و گفت: “من نسیه کار نمیکنم! موهای تو خیلی وقت میبرد، برو جای دیگری!”
شاگرد سلمانی که دلش برای آن مرد سادهپوش سوخته بود، اجازه خواست تا او این کار را انجام دهد، اما استادش تهدید کرد که اگر چنین کاری کند، او را از مغازه اخراج خواهد کرد. شاگرد که دیگر تحمل آن رفتار را نداشت، از مغازه بیرون آمد و به ابراهیم گفت: “بیا جای دیگری برویم تا موهایت را اصلاح کنم.”
آن دو به میدان شهر رفتند و شاگرد مشغول کار شد. در همین حال، ناگهان صدای مأموران پادشاه در میدان پیچید که دوباره خبر پاداش بزرگ برای پیدا کردن ابراهیم را اعلام میکردند. ابراهیم به شاگرد گفت: “برو به آنها بگو که من ابراهیم را میشناسم و جای او را نشانت میدهم. پاداش بزرگی در انتظار توست.”
شاگرد با تعجب نزد مأموران رفت و وقتی آنها ابراهیم را شناختند، صندوقچه پر از جواهر را به او دادند. استاد سلمانی که شاهد این ماجرا بود، از رفتار بد خود پشیمان شد، اما فرصتی برای جبران نداشت.
⭕ این ضربالمثل به افرادی اشاره میکند که با وجود مقام و شخصیت بالا، گاهی در موقعیتهای ناشناس قرار میگیرند و ممکن است دیگران آنها را نشناسند یا با بیاحترامی روبهرو شوند.
اختصاصی-ندابلاگ
ضربالمثل با کلمه سر
نظر شما در مورد این مقاله چیست؟
