در گذشته، مرد کشاورز سادهای زندگی میکرد که باغ زردآلوی کوچکی داشت. یک سال، درختانش محصول بسیار خوبی دادند. او زردآلوهای درشت و شیرینی برداشت کرد و با خودش فکر کرد: «اینبار میتوانم آنها را با قیمت خوبی در بازار بفروشم و زندگی ام را سروسامان بدم.»
روزی به بازار رفت و میوههایش را چید. خریداران زیادی دورش جمع شدند و همه از کیفیت زردآلوها تعریف کردند. اما مرد که طمع کرده بود، قیمت بسیار بالایی تعیین کرد و حاضر نبود حتی یک ریال از قیمتش کم کند. مردم یکی پس از دیگری میآمدند و پس از چانهزنی، دست خالی برمیگشتند. مرد با خودش میگفت: «حتماً یک خریدار پولدار پیدا میشود و تمام میوهها را با همین قیمت میخرد.»
اما کمککم از رفت و آمد مردم کاسته شد. روز گذشت و هوا گرمتر شد. زردآلوهای خوشرنگ و خوشمزه، زیر آفتاب پژمرده و چروکیده شدند و تازگی خود را از دست دادند. مرد تازه به هوش آمد و فهمید که فرصت را از دست داده است. برای این که دستکم چیزی عایدش شود، مجبور شد تمام زردآلوهای خراب شده را با قیمتی بسیار پایین، تقریباً به صورت نسیه بفروشد. در پایان روز، با اندوه بسیار، تنها چیزی که برایش باقی مانده بود، مقداری هسته زردآلو بود که از میوههای فروخته شده جمع کرده بود.
او با نگاه به آن هستهها با خودش گفت: «کل سود من امروز، فقط به اندازهی همین هستههاست. انگار تمام روز را زردآلو خوردم، اما در نهایت فقط هستههایش برای خودم ماند.»
از آن روز به بعد، این داستان به صورت یک ضربالمثل درآمد. هرگاه کسی به خاطر حرص و طمع زیاد، فرصتهای خوب را از دست بدهد و در نهایت به سود بسیار ناچیزی بسنده کند، در حق او میگویند: «زردآلو را برای هستهاش میخورد.» این مثل به ما یادآوری میکند که زیادهخواهی و عدم انعطاف، میتواند باعث شود تا حتی همان منافع معمولی و مطمئن را هم از دست بدهیم.

در این مطلب، میخواهیم معنی، مفهوم و داستان پشت این ضربالمثل ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل زردآلو را برای هسته اش می خورد چیست؟
به فردی گفته میشود که در هر کاری بیش از اندازه صرفهجویی میکند و همیشه راههای کمهزینه و معمولی را انتخاب میکند.
این اصطلاح، داستانی قدیمی در پشت خود دارد که در ادامه آن را بیان خواهیم کرد.
داستان ضرب المثل
روایت شده که مردی بسیار خسیس قصد خرید میوه داشت، اما با نگاه به هر میوه، مدام حساب پولش را میکرد و میترسید میوهای بخرد که قسمت زیادی از آن دورریز داشته باشد. مثلاً از خرید هلو خودداری میکرد چون نمیخواست هسته آن را دور بریزد!
کمکم داشت از خریدن میوه منصرف میشد که ناگهان چشمش به چند زردآلوی خراب و گندیده در مغازه افتاد. چون قیمت آنها خیلی پایین بود، دو کیلو از آن زردآلوها خرید و با خودش گفت: “اینکه خوب شد! لااقل هستهاش را هم میشکنم و میخورم.”
کنار درختی نشست و شروع کرد به خوردن زردآلوهای گندیده. میوهها آنقدر تلخ و ناخوشایند بودند که به زوری آنها را میبلعید. در همین حال، مرد نیازمندی از آنجا رد میشد. وقتی مرد خسیس را دید که با اکراه و حالتی به هم خورده مشغول خوردن میوه است، با خود فکر کرد: “حتماً هستههای این زردآلوها را به من میدهد.”
پیش او رفت و گفت: “حالا که از خوردن این زردآلوها لذت نمیبری، هستههایش را به من بده.” مرد خسیس با تعجب و ناراحتی گفت: “چه حرفی میزنی؟! من تمام این زردآلوها را فقط به خاطر هستههایشان خوردم!”
از آن زمان به بعد، هرگاه بخواهند به شدت خست یک نفر اشاره کنند، این ضربالمثل را به کار میبرند: فلان کس مثل کسی است که برای خوردن هسته زردآلو، زردآلوهای گندیده را هم تحمل میکند.
ضربالمثل درباره آدم خسیس
اختصاصی-ندابلاگ
نظر شما در مورد این مقاله چیست؟
