پاسخ تمرینهای درس سوم کتاب نگارش پایه هشتم (صفحات ۴۱، ۴۲، ۴۴، ۴۵ و ۴۶)
در این بخش، پاسخ سوالات و انشاهای درس سوم کتاب نگارش پایه هشتم را مرور میکنیم.
**پاسخ سوالات صفحه ۴۱ و ۴۲:**
* **سوال ۱: معنی کلمات**
* **شکوه:** بزرگی، عظمت و زیباییِ با ابهت.
* **نشاط:** سرزندگی، شادابی و داشتن انرژی.
* **طراوت:** تازگی، تری و شادابی (مانند برگهای پس از باران).
* **درنگ:** توقف کوتاه، مکث و ایستادن برای لحظهای.
* **سوال ۲: نقش دستوری کلمات**
* جمله: “رودخانه، با آوای خوش خود، دشت را سرود زندگی میخواند.”
* **رودخانه:** نهاد (کنندهٔ کار)
* **دشت:** مفعول (پذیرندهٔ کار)
* **سرود:** مسند (کاملکنندهٔ معنی فعل)
* **سوال ۳: نگارش بهتر**
* جملهٔ اصلاحشده: “پس از مدتی درنگ، دوباره به راه خود ادامه داد.”
**پاسخ فعالیتهای صفحه ۴۴ و ۴۵:**
* **انشا با موضوع “طبیعت در بهار” (برگهٔ ۴۴):**
بهار مانند نقاشی است که خداوند با رنگهای زنده و زیبا بر پهنهٔ زمین کشیده است. در این فصل، هوا معتدل و مطبوع میشود. خورشید گرمایش را نرم و ملایم بر صورت ما میپاشد. همه جا سبز و خرم است. درختان، شاخههای خشکیدهٔ زمستان را کنار میزنند و جوانههای تازه و نورسته به جهان نشان میدهند. این جوانهها رفتهرفته به برگهای سبز و زیبا تبدیل میشوند. شکوفههای سفید و صورتی درختان، باغها را چنان زیبا میکنند که گویی تزیین شدهاند. صدای آب رودخانهها که از ذوب برفهای کوهستان جاری شده، شنیدنی است. پرندهها از سرزمینهای گرم بازگشته و با آوازهای شاد خود، فضای طبیعت را پر از نشاط و زندگی کردهاند. نفس کشیدن در هوای پاک و خنک بهار، به انسان انرژی و شادابی میبخشد. بهار واقعاً فصل نو شدن و تازگی است.
* **کارگاه نوشتن (برگهٔ ۴۵):**
* **بازنویسی متن با جملههای کوتاه و روان:**
هوا سرد بود. برف میبارید. من از پنجره به بیرون نگاه میکردم. همه چیز سفیدپوش شده بود. درختان مانند پنبه پوشیده بودند. حیاط خانه پر از برف بود. پرندهها دیده نمیشدند. احتمالاً در لانههای خود پناه گرفته بودند. منظره بسیار آرام و زیبا بود.
**پاسخ صفحه ۴۶ (درک متن):**
* **خلاصهٔ متن:**
این متن دربارهٔ اهمیت و ارزش آب است. آب سرچشمهٔ زندگی همهٔ موجودات زنده است. بدون آب، هیچ گیاه، جانور یا انسانی نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. آب برای آشامیدن، کشاورزی و پاکیزگی بسیار ضروری است. بنابراین، همهٔ ما مسئولیم در مصرف آن دقت کنیم و از هدر دادن این نعمت بزرگ خداوند جلوگیری کنیم.

**عنوان درس: درس سوم | موضوع: قدم به قدم | پایه هشتم**
در این بخش، میخواهیم با هم مراحل انجام یک کار یا حل یک مسئله را به ترتیب و آرامآرام یاد بگیریم. این روش به ما کمک میکند تا کارها را بهتر و با دقت بیشتری انجام دهیم.
هر کاری که میخواهیم انجام دهیم، معمولاً چند مرحله دارد. اگر این مراحل را به ترتیب و یکییکی طی کنیم، نتیجه بهتری میگیریم. مثلاً برای حل یک مسئله ریاضی، اول باید صورت مسئله را با دقت بخوانیم، سپس اطلاعات مهم آن را پیدا کنیم و بعد به سراغ راهحل برویم.
این روش فقط برای درس خواندن نیست، بلکه در زندگی روزمره هم به کارمان میآید. وقتی میخواهیم کاری را شروع کنیم، بهتر است اول هدفمان را مشخص کنیم، سپس برنامهریزی کنیم و در نهایت آن را اجرا کنیم. با این کار، هم سرعت کارمان بیشتر میشود و هم از اشتباهات کمتری رنج میبریم.
پس یاد میگیریم که برای رسیدن به موفقیت، باید گامهایمان را به درستی و با برنامه برداریم.
جواب انشاء ها و سوالات درس 3 نگارش هشتم
انتخاب آسان صفحه:
پاسخ سوالات و انشاهای درس سوم نگارش هشتم
پاسخ تمرینهای نگارش صفحه ۴۱ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ صفحه ۴۲ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ بخش درستنویسی صفحه ۴۴ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ بخش مثلنویسی صفحه ۴۵ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ قسمت ضربالمثل کلاغ صفحه ۴۶ نگارش هشتم
پاسخهای درس سوم نگارش هشتم: بخش ببینیم و بنویسیم
پاسخهای درس سوم نگارش هشتم صفحات ۴۱، ۴۲، ۴۴، ۴۵ و ۴۶
پاسخ تمرینهای نگارشی صفحه ۴۱
پاسخ صفحه ۴۲
پاسخ بخش درستنویسی صفحه ۴۴
پاسخ بخش مثلنویسی صفحه ۴۵
پاسخ قسمت ضربالمثل کلاغ صفحه ۴۶ نگارش هشتم
جواب فعالیت های نگارشی صفحه 41 درس سوم نگارش هشتم
متن بازنویسی شده:
لطفاً متن زیر را به طور کامل دوباره نویسی کنید و یک نوشته جدید و متفاوت از آن بسازید. سعی کنید با زبانی ساده و روان بنویسید تا برای همه قابل درک باشد. از واژههای روشن و آسان استفاده کنید و متن را طوری بنویسید که هر کسی بتواند آن را بفهمد. شکل کلی و مفهوم متن را نگه دارید، اما از عبارتها و جملههای تازه بهره ببرید.
⚠️ نکته مهم: اگر در این متن، شعری، آیهای از قرآن، دعا یا نوشته مقدسی وجود دارد، آن قسمت را اصلاً تغییر ندهید و دقیقاً به همان شکل اصلی نگه دارید. فقط قسمتهای توضیحی، تفسیری و متن معمولی را دوباره نویسی کنید.
فقط نوشته بازنویسی شده را ارائه دهید، بدون هیچ توضیح اضافی:
🔶 متن زیر را مطالعه کنید و مشخص کنید کدام بخش آن به نقاشی شبیهتر است.
پاسخ: این بخش با رنگ نارنجی در تصویر زیر نشان داده شده است.

جواب صفحه 42 درس سوم نگارش هشتم
یکی از موضوعهای زیر را انتخاب کن و با توجه به چیزی که در این درس یاد گرفتی، یعنی “دقت کردن و خوب نگاه کردن”، درباره آن بنویسید.
**مورچهای که بار حمل میکند:**
وقتی یک مورچه را میبینی که چیزی را حمل میکند، میتوانی یک انشای جالب درباره آن بنویسی. مورچهها دنیای پرهیجان و پر از تلاش دارند و برای زنده ماندن سخت کار میکنند. این موضوع میتواند برای بچهها یک الگوی خوب باشد تا یاد بگیرند برای رسیدن به خواستههایشان باید تلاش کنند.
وقتی اسم مورچه میآید، همه ما ناخودآگاه یاد تلاش بیوقفه این موجود کوچک میافتیم. مورچه با آن جثه کوچک، بارهایی را جابهجا میکند که چند برابر وزن خودش است. مثل این است که یک آدم ۶۰ کیلویی بخواهد یک وزنه ۲۰۰ یا ۳۰۰ کیلویی را بلند کند. همه میدانیم که این کار غیرممکن است.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب جواب درس شانزدهم نگارش چهارم ؛صفحه ۹۶ ، ۹۷ ، ۹۸ ، ۹۹ ، ۱۰۰، ۱۰۱و ۱۰۲ را بخوانید.
در اینجا است که به قدرت و بزرگی خداوند پی میبریم و جای دارد که بگوییم: “الله اکبر”.
اینها را گفتم تا به اینجا برسم: وقتی کوچکتر بودم، هر وقت مورچهای را میدیدم که بارش را میکشد، شیطنت به سرم میزد و آن را اذیت میکردم. مورچه هم بارش را رها میکرد و با ترس به این طرف و آن طرف فرار میکرد و من از این کار خوشم میآمد. نمیدانم چه مشکلی داشتم که این کار را میکردم، اما خدایا مرا ببخش.
الان دیگر مثل قبل نیستم و وقتی مورچهای را در حال حمل بار میبینم، مراقب هستم که باعث نشوم بارش را رها کند. حتی بعضی وقتها با دقت نگاه میکنم که چطور و با چه سختی بارش را حرکت میدهد. گاهی هم دوستانش به کمکش میآیند و با هم آن بار را جابهجا میکنند تا به لانه برسند.
همه ما این صحنه را دیدهایم، اما کم هستند کسانی که از تلاش بیوقفه مورچه درس میگیرند. اگر هر کدام از ما فقط یک هزارم مورچه در زندگی تلاش کنیم و درس بخوانیم، به جایی میرسیم که باعث افتخار کشورمان خواهد شد.
**ورود یک موش به خانه:**
ساعت سه بعدازظهر بود. روی تختم نشسته بودم که ناگهان صدای جیغ مادرم بلند شد. از اتاقم بیرون رفتم و دیدم مادرم دنبال موش میدود و جیغ میکشد. یک دفعه فکر کرد موش از خانه بیرون رفته، پس پیش من آمد و کنارم نشست. داشتیم برنامه تلویزیون نگاه میکردیم که ناگهان دیدم موش از کنار در وارد شد و به اتاق من رفت. من هم جیغ زدم و دویدم تا در اتاقم را ببندم.
داشتم دنبال موش میدویدم که مادرم اصلاً نمیدانست موش دوباره برگشته و شاید به این موضوع توجهی نداشت. چند دقیقه بعد پدرم به خانه آمد و از مادرم پرسید چه خبر است. مادرم داشت برایش توضیح میداد که ناگهان موش به آشپزخانه رفت و مادرم دوباره جیغ زد و به پدرم گفت موش را بگیرد. پدرم سعی کرد موش را بگیرد، اما موش از کنار پایش رد شد و به اتاق برادرم رفت. پدرم دوید دنبالش و از من خواست در اتاق را ببندم. من هم رفتم و در را بستم.
چند دقیقه بعد پدرم از اتاق بیرون آمد و گفت موش را کشته است. ما یک همسایه داریم که از موش خیلی میترسد. من رفتم و همان موش مرده را جلوی در خانهشان انداختم. وقتی همسایه خواست از خانه بیرون بیاید، یکباره موش را دید و مثل مادرم جیغ کشید. من و برادرم داشتیم به او میخندیدیم که مادرم مرا صدا زد و گفت بیا کمکم کن تا ظرفهای آشپزخانه را بشوییم.
خلاصه آن روز آنقدر خندیده بودم که مادرم تا نصفشب به من کار داد. وقتی خواستم بخوابم، دیگر جانی برایم نمانده بود. آن شب تصمیم گرفتم دیگر به مادرم یا همسایهمان نخندم.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره جواب درس مهارت افزایش عزّت نفس تفکر هشتم ؛ صفحه ۸۸ و ۸۹ و ۹۲ بیابید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه جواب درس پانزدهم نگارش چهارم ؛صفحه ۸۷ ، ۸۸ ، ۸۹ ، ۹۰ ، ۹۱ ، ۹۲ و ۹۳.
جواب درست نویسی صفحه 44 درس 3 نگارش هشتم
مردمی را دیدم که با مشتهای گرهکرده پیش میآمدند.
گلی را که بوی خوبی میداد، بوییدم.
جواب مثل نویسی صفحه 45 درس سوم نگارش هشتم
کلاغی بود که از راه رفتن خودش خسته شده بود. یک روز کبکی را دید که با ظرافت و زیبایی قدم برمیدارد. با خودش فکر کرد: «ای کاش من هم میتوانستم مثل او راه بروم؛ آنوقت همه تحسینم میکردند.»
از آن روز، کلاغ سعی کرد دقیقاً مانند کبک راه برود. پاهایش را کج میگذاشت و سعی میکرد موقر و آرام حرکت کند. اما هرچه بیشتر تلاش میکرد، بیشتر احساس ناشی بودن میکرد. حتی پس از چند روز، دیگر نمیتوانست مثل سابق و به راحتی راه برود. در نهایت، نه تنها راه رفتن کبک را یاد نگرفت، بلکه شیوه طبیعی راه رفتن خودش را نیز از دست داد.
نویسنده به روش جالبی این ضرب المثل را در دل داستان گنجانده، طوری که خواننده تا آخر متن در فکر است که چگونه نویسنده این مفهوم را در پایان کار بیان خواهد کرد.
جواب ضرب المثل کلاغ صفحه 46 نگارش هشتم
روزی در گذشتههای دور، کلاغ سیاهی در آسمان آبی پرواز میکرد و از دیدن مناظر اطراف لذت میبرد. در ادامه مسیر، به منطقهای کوهستانی با گلهای رنگارنگ و زیبا رسید. وقتی نزدیکتر شد، کبک خوشقیافهای را دید که با ظرافت و شکوه راه میرفت. کلاغ از دیدن راه رفتن دلنشین کبک به وجد آمد و با خود فکر کرد: «ای کاش من هم میتوانستم مثل او راه بروم!»
از آن روز به بعد، کلاغ در همان منطقه ماند و تمام حرکات کبک را با دقت تماشا کرد. سعی کرد قدم برداشتن و حالت بدن کبک را تقلید کند و کمکم راه رفتن خودش را فراموش کرد. اما با گذشت زمان، نه توانست مانند کبک راه برود و نه شیوه قدیمی راه رفتن خود را به خاطر بیاورد. در پایان، چیزی برایش باقی نماند؛ نه راه رفتن کبک را یاد گرفته بود و نه راه خودش را بلد بود.
و اینگونه شد که میگویند: کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.
نظر شما در مورد این مقاله چیست؟
